Podcast charts
Published by گُدار
آنسوی هیاهــــــــــــــــــــــو
On the charts
Every published chart this podcast appears in, in the snapshot behind this page. Each one links to the chart it came off.
From the feed
The latest episodes published to this podcast’s own RSS feed. Titles and descriptions are the publisher’s.
جامعه ایران چگونه میتواند از اعتراض به تغییر پایدار برسد؟ و در شرایط فقر، سرکوب، جنگ و فرسایش اجتماعی، «ادامه دادن» چه معنایی دارد؟ در این قسمت گُدار، سعید مدنی ، محمدرضا نیکفر ، علیرضا رجایی و امین بزرگیان ، با محوریت مکاتبات سعید مدنی و آصف بیات ، درباره جامعه جنبشی ایران، ظرفیت و محدودیتهای جنبشهای اجتماعی، ضرورت سازمانیابی، خشونتپرهیزی و امکان گذار دموکراتیک گفتوگو میکنند. بحث از نسبت جامعه مدنی و سیاست به مسئله الگوی توسعه، «رژیم تصاحب» و خطر تصرف جنبشها از سوی نیروهای غیردموکراتیک میرسد و در نهایت به پرسشی بازمیگردد که عنوان برنامه از آن گرفته شده است؛ آیا میتوان بدون امید به رسیدن، همچنان جرات ادامه دادن داشت؟
جنبش «زن، زندگی، آزادی» برای بسیاری نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود؛ جنبشی که کرامت انسانی، آزادی فردی و برابری را به مرکز مطالبات عمومی آورد و شکل تازهای از کنش مدنی را تجربه کرد. اما تنها چند سال بعد، اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ با زبان، منطق و افق متفاوتی ظاهر شد. چه عواملی این دگرگونی را رقم زد؟ آیا جامعه ایران از مطالبهگری مدنی به سوی رادیکالیسم حرکت کرده است، یا باید این دو تجربه را در بسترهای اجتماعی و سیاسی متفاوت فهمید؟ در این نشست، شقایق نوروزی، علیرضا بهتویی، سعید شاهسوندی، فرج سرکوهی، علیرضا رجایی و فرخ نگهدار از زاویههای مختلف به این پرسشها میپردازند. گفتوگو به موضوعاتی چون تفاوت جنبشهای مطالبهمحور و پروژههای براندازانه، نقش سرکوب در رادیکالشدن اعتراضات، مسئولیت اپوزیسیون و رسانههای فارسیزبان، جایگاه سازماندهی سیاسی، وضعیت طبقات اجتماعی، تغییر تخیل سیاسی جامعه، و نسبت میان اصلاح، گذار و انقلاب میپردازد. همچنین این بحث مطرح میشود که آیا میتوان جنبشهای اجتماعی را به نیرویی برای ساختن جامعه تبدیل کرد، بیآنکه به ابزاری برای رقابت بر سر قدرت فروکاسته شوند.
این قسمت گدار به یکی از دشوارترین پرسشهای سیاست ایران میپردازد. آیا در وضعیتی که جنگ، سرکوب، بحران اقتصادی، فرسایش اعتماد اجتماعی و ضعف سازماندهی همزمان عمل میکنند، هنوز میتوان از گذار دموکراتیک سخن گفت. گفتوگو از نسبت عاطفه، خشم و همبستگی آغاز میشود و سپس به موقعیت انقلابی، نقش سپاه، بحران مشروعیت، جامعه مدنی و ضعف بدیل دموکراتیک میرسد. در این بحث، بهروز خلیق بر تفاوت راهبرد گذار با اصلاحطلبی و سرنگونی تاکید میکند. مهرداد درویشپور از عروج مردانگی اقتدارگرا و بحران اعتماد در اپوزیسیون میگوید. محمدرضا نیکفر مفهوم بحران را باز میخواند و میان بحران و بزنگاه تفاوت میگذارد. صابر عباسیان بر ضرورت دموکراتیک بودن خود فرایند گذار تاکید دارد و امین بزرگیان خطر تبدیل سیاست به نمایش قدرت و گسترش فرهنگ فاشیستی در فضای پساجنگ را برجسته میکند. محور مشترک گفتوگو این است که گذار نه یک لحظه نجاتبخش، بلکه فرایندی اجتماعی و دشوار است. فرایندی که بدون تشکل، آگاهی، خیر عمومی، جامعه مدنی و پرهیز از جنگ و وعدههای سریع نجات به دموکراسی نمیرسد.
مهرداد درویشپور در این گفتوگو از شکست توهمهای سیاسی در ایران میگوید؛ از امید به انقلاب فوری و فروپاشی ناگهانی حکومت تا امید به دخالت خارجی و « رخداد نجاتبخش ». او با بازخوانی اعتراضات دیماه، جنبش « زن، زندگی، آزادی » و جنگ اخیر، استدلال میکند که جامعه ایران بارها میان چرخه امید و سرخوردگی حرکت کرده و بسیاری از نیروهای سیاسی، ظرفیت حکومت و محدودیتهای واقعی جامعه را دستکم گرفتهاند. بحث همچنین به پیامدهای جنگ بر جنبشهای اجتماعی میپردازد؛ از گسترش گفتمان امنیتی، سرکوب و تعلیق جمعی تا انتقال مقاومت از خیابان به شبکههای کوچک، مقاومتهای روزمره و سیاست تابآوری. درویشپور معتقد است جامعه خاموش نشده، بلکه شکل کنشگریاش تغییر کرده و امروز بیش از هر زمان دیگری، حفظ سرمایه اجتماعی، شبکهسازی، سیاست مراقبت و دفاع از صلح اهمیت پیدا کرده است. در بخش پایانی، گفتوگو بر ضرورت « فمینیستی کردن سیاست »، نقد اقتدارگرایی مردانه، و فاصله گرفتن از رؤیای سرنگونی فوری تأکید میکند. پرسش اصلی این است که آیا تغییر تدریجی، انباشت مقاومتهای اجتماعی و آنچه درویشپور « انقلاب مولکولی » مینامد، میتواند افق تازهای برای گذار دموکراتیک در ایران ایجاد کند یا نه.
بهروز خلیق در این گفتگو دو تجربه مهم ماههای اخیر ایران، یعنی اعتراضات دیماه و جنگ، را بهعنوان دو لحظه تعیینکننده برای ارزیابی استراتژیهای سیاسی بررسی میکند. او استدلال میکند که هم راهبرد براندازی مبتنی بر « موقعیت انقلابی » و هم راهبرد متکی بر مداخله خارجی، در عمل ناکام ماندهاند و نتوانستهاند تغییری پایدار در ساختار قدرت ایجاد کنند. بحث همچنین به پیامدهای اجتماعی و سیاسی جنگ میپردازد؛ از گسترش فقر، سرکوب و فضای امنیتی تا تغییر توازن قدرت به سود سپاه و شکلگیری اشکال تازهای از همبستگی اجتماعی. خلیق در کنار این تحولات، بر مفهوم « جامعه جنبشی » تأکید میکند و جنبشهای اجتماعی را، با وجود ضعف سازمانیابی و محدودیت جامعه مدنی، همچنان مهمترین نیروی محرکه تغییر در ایران میداند. در بخش پایانی، گفتوگو به «گ فتمان گذار » میرسد؛ افقی که نه بر انقلاب کلاسیک متکی است، نه بر اصلاحات درون ساختار و نه بر حمله خارجی. پرسش اصلی این است که آیا جنبشهای اجتماعی و اشکال متکثر کنش مدنی میتوانند زمینهساز گذار دموکراتیک در ایران شوند یا نه.
محمدرضا نیکفر در این گفتگو از جایی وارد میشود که آصف بیات متوقف شده بود. پرسش از اینکه چرا ایده گذار «نمیگیرد». نیکفر پاسخ را در نظریه سیاسی جستجو میکند. با استناد به گرامشی و لاکلا ، استدلال میکند که «ایده بزرگ» به تنهایی «سیاست بزرگ» نمیسازد. برای هژمونیک شدن یک ایده، دو شرط لازم است: اول، آن ایده باید به «عقل سلیم» تبدیل شود، به زندگی روزمره مردم نفوذ کند. دوم، یک «بلوک تاریخی» باید پشت آن شکل بگیرد. ائتلافی از نیروهای متفاوت که با انگیزههای متفاوت، دور یک خواست مشترک جمع شوند. جنبش زن، زندگی، آزادی لحظهای بود که این دو شرط بهطور ناقص و لرزان همزمان شدند. جنبش دیماه، در تحلیل نیکفر، نشان داد که راست افراطی توانست این منطق را — هرچند موقت و شکننده — اجرا کند، اما نیروهای دموکراتیک هنوز از آن عاجزند. نیکفر تصویری از جامعه ایران در دوران پس از جنگ ترسیم میکند که در آن شبکههای اجتماعی گسترش یافتهاند اما محور این همبستگی دیگر جنبش نیست، بقاست. مردم به هم چسبیدهاند نه برای تغییر، بلکه برای زنده ماندن. این تفاوت ظریف اما تعیینکننده است. پرسش نهایی نیکفر این است که چگونه ایدهها و ارزشهای دموکراتیک میتوانند به یک بلوک تاریخی واقعی تبدیل شوند؟
آصف بیات در این گفتوگو از نسبت جنگ، خیزشهای اجتماعی و امکان گذار دموکراتیک در ایران سخن میگوید؛ از جامعهای که میان استبداد داخلی و فشار خارجی گرفتار شده و در عین حال هنوز در جستوجوی راهی کمهزینه برای تغییر است. او با مرور پیامدهای جنگ، خیزشهای دیماه، رشد جریان سلطنتطلب، سیاستِ استیصال، و فرسایش جامعه مدنی، تلاش میکند توضیح دهد چرا بخشی از جامعه به ایده «رهایی از بیرون» نزدیک شد و چرا این مسیر، بهجای همگرایی، شکافهای تازهای ایجاد کرده است. در ادامه، بحث به مسئله «گذار» میرسد؛ اینکه آیا میتوان بدون فروپاشی و خشونت گسترده، نظمی دموکراتیک را متصور شد؟ و اگر چنین امکانی وجود دارد، چه نوع قدرت اجتماعی، چه نوع سازماندهی و چه نوع همگرایی سیاسی برای آن لازم است؟ این گفتوگو همچنین به تفاوت میان «زن، زندگی، آزادی» و خیزش اخیر میپردازد؛ به تغییر گفتمان اعتراض، بازگشت خشونت و مردسالاری در بخشی از فضای سیاسی، و این پرسش که چرا ایدههای دموکراتیک، با وجود مقبولیت اجتماعی، هنوز به نیرویی هژمونیک تبدیل نشدهاند. گفتوگویی درباره بنبست، امید، و آیندهای که هنوز شکل نگرفته است.
این اپیزود به مسئله جنبشهای اجتماعی ایران در لحظهای میپردازد که بحران داخلی، فرسایش سیاسی، و تنشهای منطقهای و بینالمللی بیش از هر زمان دیگری در هم تنیده شدهاند. گفتوگو با محور نامههای سعید مدنی و آصف بیات، به این پرسش میرسد که آیا هنوز میتوان از «گذار دموکراتیک» سخن گفت؛ و اگر بله، این گذار در شرایط امروز چه نسبتی با خیابان، جامعه مدنی، رهبری سیاسی و خشونتپرهیزی پیدا میکند. در این میان، بحث فقط بر سر شیوه تغییر سیاسی نیست، بلکه بر سر صورتبندی آیندهای است که بتواند همزمان از استبداد داخلی، مداخله خارجی، و دوگانههای سادهساز فاصله بگیرد. گفتوگو نشان میدهد چگونه تجربه جنبشهای دو دهه اخیر ایران، از ۸۸ تا «زن، زندگی، آزادی»، همچنان بر تخیل سیاسی جامعه سایه انداخته و پرسشهایی تازه درباره امکان سازمانیابی، استراتژی، و افق دموکراسی ایجاد کرده است. این اپیزود همچنین به مسئله فرسایش جامعه، خطر سیاستورزی واکنشی، و دشواری حفظ استقلال جنبشهای اجتماعی در بستر جنگ و قطبیسازی میپردازد؛ جایی که مرز میان مقاومت، مداخله، و وابستگی هر روز پیچیدهتر میشود. پرسش اصلی این است: چگونه میتوان در دل این وضعیت، هنوز به پروژهای برای آزادی، عدالت، و دموکراسی فکر کرد بدون آنکه به بازتولید خشونت یا وابستگی سیاسی تن داد؟ میزبان: مریم شیرینسخن مهمانان: آصف بیات، محمدرضا نیکفر، بهروز خلیق و مهرداد درویشپور
امین بزرگیان در این گفتوگو از اقتصاد سیاسی جنگ سخن میگوید؛ از پیوند جنگ، تحریم، فساد، خصوصیسازی و فقر، و از تأثیری که این فرآیندها بر زندگی روزمره مردم میگذارند. او استدلال میکند که جنگ تنها در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه پس از خاموش شدن سلاحها نیز در سفره، کار، مسکن و امکان اعتراض اجتماعی ادامه پیدا میکند.
جنگ معمولا با تصاویر ویرانی، خسارتهای انسانی و تخریب زیرساختها شناخته میشود. اما پیامدهای آن به همانجا محدود نمیماند. در این گفتوگو، روزبه بوالهری از زاویه زندگی کارگران و مزدبگیران به آثار اجتماعی و اقتصادی جنگ نگاه میکند؛ از بیکاری گسترده و اخراجهای پس از جنگ گرفته تا کاهش دستمزدها، ناامنی شغلی و دشوارتر شدن شرایط معیشت برای میلیونها نفر. او توضیح میدهد که چگونه تعطیلی یا آسیبدیدن واحدهای بزرگ صنعتی، زنجیرهای از پیامدها را در صنایع وابسته ایجاد میکند و بحران را به بخشهای مختلف اقتصاد گسترش میدهد. در این میان، مسئله تنها از دست رفتن شغل نیست؛ بلکه از بین رفتن شبکههای همبستگی، پراکندگی کارگران و تضعیف ظرفیت تشکلیابی نیز بخشی از تأثیرات بلندمدت جنگ است. این گفتوگو همچنین به رابطه میان وضعیت اقتصادی و جامعه مدنی میپردازد. وقتی فشار معیشتی افزایش مییابد و اعتراض صنفی پرهزینهتر میشود، چه بر سر تشکلهای کارگری، معلمان، بازنشستگان و دیگر نهادهای مدنی میآید؟ آیا جنگ فقط یک بحران نظامی است یا میتواند بنیانهای همبستگی اجتماعی را نیز فرسوده کند؟
در شرایطی که ایران همزمان با جنگ، بحران اقتصادی و فرسایش امید اجتماعی روبهروست، چگونه میتوان وضعیت کنونی را فهمید؟ مهرداد درویشپور در این گفتوگو با تکیه بر مفهوم «سیاست مرگ» تلاش میکند تصویری از مناسبات قدرت، خشونت و جنگ در جهان امروز ارائه دهد و نسبت آن را با تجربه ایران توضیح دهد. او با ارجاع به نظریههای گوناگون درباره جامعه مدنی، جنبشهای اجتماعی و کنترل زندگی، استدلال میکند که بسیاری از تحولات سالهای اخیر را میتوان در چارچوب تقابل میان سیاست زندگی و سیاست مرگ فهمید. از جنگ غزه و تحولات منطقه گرفته تا سیاستهای جمهوری اسلامی، رشد اقتدارگرایی و محدود شدن فضای کنش مدنی، همگی در این چارچوب مورد بررسی قرار میگیرند. بخش دیگری از بحث به بحران اقتصادی و پیامدهای اجتماعی آن اختصاص دارد. درویشپور استدلال میکند که مسئله فقط فقر، تورم یا رکود نیست؛ بلکه فروپاشی افق آینده و از بین رفتن امکان پیشبینیپذیری است که جامعه را با نوعی استیصال ساختاری روبهرو میکند. او نشان میدهد چگونه جنگ، نااطمینانی، تحقیر جمعی، شکست پروژههای سیاسی و فرسایش امید میتوانند زمینه رشد نوستالژی اقتدار، راست افراطی و افسردگی سیاسی را فراهم کنند.
در سالهای اخیر، اقتصاد ایران با مجموعهای از بحرانهای همزمان مواجه بوده است؛ از تحریم و تورم گرفته تا کاهش قدرت خرید، گسترش فقر و کوچکشدن طبقه متوسط. اما جنگ چه چیزی به این بحرانها اضافه میکند؟ هادی کحالزاده در این گفتوگو تلاش میکند تصویری از وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران ارائه دهد و نشان دهد که چگونه ساختار طبقاتی کشور در بیش از یک دهه گذشته دگرگون شده است. او از افزایش جمعیت فقیر و آسیبپذیر، تغییر الگوی مصرف خانوارها، فشار فزاینده هزینه مسکن و کاهش امکان برنامهریزی اقتصادی سخن میگوید و توضیح میدهد که چرا بسیاری از شاخصهای ظاهراً عادی، لزوماً نشانه بهبود وضعیت معیشتی نیستند. کحالزاده معتقد است جنگ تنها به زیرساختها حمله نمیکند، بلکه پایههای تابآوری اقتصادی و اجتماعی را هدف میگیرد؛ از بازار کار و زنجیره تولید گرفته تا نظام حمایت اجتماعی و امکان سازگاری جامعه با شوکهای اقتصادی. او همچنین سه سناریوی پیش روی ایران را بررسی میکند و استدلال میکند که محتملترین مسیر، نه فروپاشی ناگهانی و نه گشایش سریع، بلکه دورهای طولانی از فرسایش، نااطمینانی و اداره بحران است.
گاهی در اقتصاد، در فرسایش امید، در احساس ناتوانی و در این پرسش شکل میگیرد که آیا هنوز میتوان بر آینده اثر گذاشت؟ در این نشست، از نسبت بحران اقتصادی، جنگ و استیصال گفتیم؛ از اقتصاد سیاسی جنگ، وضعیت کارگران و تشکلهای صنفی، سیاست زندگی در برابر سیاست مرگ، و ظرفیتهایی که هنوز در جامعه مدنی ایران برای کنش، همبستگی و مقاومت باقی ماندهاند. با حضور: هادی کحالزاده مهرداد درویشپور روزبه بوالهری امین بزرگیان علیرضا رجایی
علیرضا رجایی جمعبندیای از بحثهای مطرحشده درباره دادخواهی، انتقام، جنگ و صلح ارائه میکند و تلاش میکند نشان دهد چگونه جامعه ایران در میانه سرکوب، جنگ و استیصال اجتماعی، به نقطهای رسیده که بخشی از آن میان عدالتخواهی و انتقام سرگردان مانده است. این گفتوگو به نقش جنگ غزه، رسانهها و زبان سیاسی در عادیسازی خشونت، انسانزدایی و تبدیل انسانها به «عدد» میپردازد؛ جایی که مفاهیمی مانند «خسارت جانبی» و «حملات دقیق» به ابزاری برای توجیه مرگ غیرنظامیان تبدیل میشوند. رجایی همچنین توضیح میدهد که چگونه جنبش دادخواهی در ایران تلاش کرده از چرخه خشونت و مقابلهبهمثل عبور کند و به سمت حقیقت، مستندسازی، پاسخگویی و عدالت حرکت کند. در بخشهای مختلف این جمعبندی، از «لحظه انتقام»، نقش جنبش «زن، زندگی، آزادی»، حمله به خانوادههای دادخواه، و ضرورت تخلیه خشونت از ساختار جامعه سخن گفته میشود؛ تلاشی برای فهم اینکه آیا جامعه ایران میتواند به جای بازتولید نفرت، به سوی دادخواهی، کرامت انسانی و صلح پایدار حرکت کند.
مرضیه آذرافزا درباره نسبت میان دادخواهی، صلح و پذیرش «دیگری» در جامعه ایران صحبت میکند و این پرسش را مطرح میکند که آیا بدون به رسمیت شناختن تکثر و کرامت انسانی، میتوان به عدالت و صلح پایدار رسید؟ او تأکید میکند که دادخواهی اگر از مرزهای قبیلهای، سیاسی و شخصی فراتر نرود، ممکن است خود به بازتولید همان خشونتی تبدیل شود که قصد مقابله با آن را دارد. او همچنین به مسئله شکاف اجتماعی، انسانیتزدایی از مخالفان سیاسی و نادیده گرفتن بخشی از جامعه، بهویژه هواداران جمهوری اسلامی، میپردازد. آذرافزا هشدار میدهد که حذف، تحقیر و بیاعتبار کردن «دیگری» فقط مختص حکومت نیست و اگر نیروهای منتقد و مخالف نیز به این منطق تن بدهند، در نهایت همان چرخه خشونت و سرکوب بازتولید خواهد شد.
فرخ نگهدار از تجربه شخصی خود پیش و پس از انقلاب ۵۷ میگوید و توضیح میدهد که چگونه بخش بزرگی از نیروهای سیاسی آن دوران، خشونت را واکنشی ناگزیر به خشونت حکومت میدانستند. او با رجوع به تجربه مبارزه مسلحانه و فضای سیاسی دهههای گذشته، درباره این پرسش صحبت میکند که چگونه استبداد میتواند وجدان جامعه و حتی مخالفان خود را تغییر دهد و آنها را به سمت بازتولید همان منطق خشونت سوق دهد. نگهدار همچنین درباره تحول تدریجی گفتمان دادخواهی، مخالفت با اعدام و رشد نگاههای مبتنی بر عدم خشونت در جامعه مدنی ایران سخن میگوید و از چهرههایی مانند پرستو فروهر و علیرضا رجایی به عنوان نمونههای ایستادگی بر سر کرامت انسانی و ارزشهای ضد خشونت یاد میکند. این گفتوگو همچنین به تأثیر سرکوب، زندان و خشونت ساختاری جمهوری اسلامی بر روان جمعی جامعه ایران میپردازد و این پرسش را مطرح میکند که آیا میتوان با استبداد مبارزه کرد، بدون آنکه خود به بازتولید خشونت و نفرت دچار شد؟
آرش سرکوهی درباره این پرسش صحبت میکند که چگونه میتوان همزمان خشم و استیصال جامعه را به رسمیت شناخت و در عین حال با جنگ و مداخله خارجی مخالفت کرد. او توضیح میدهد که مخالفت با جنگ تنها یک موضع اخلاقی نیست، بلکه ریشه در تجربه واقعی جنگ، ویرانی، و شکست ایدههایی دارد که تصور میکردند حمله خارجی میتواند راهحل بحران ایران باشد. سرکوهی با تفکیک میان «توضیح» و «توجیه» جنگطلبی، تلاش میکند نشان دهد چرا بخشی از جامعه ایران در شرایط بنبست سیاسی و سرکوب، به این نتیجه رسید که شاید جنگ تنها راه باقیمانده باشد. او همچنین درباره نقش رسانهها، فضای روانی جامعه، احساس استیصال و شکست جنبشهای مدنی در شکلگیری این وضعیت صحبت میکند و تأکید دارد که فهم این روندها به معنای تأیید آنها نیست. این گفتوگو همچنین به ضرورت نگاه انتقادی به تجربه جنگ اخیر، مسئولیت نیروهای رسانهای و سیاسی، و اهمیت ساختن گفتمانی مبتنی بر کرامت انسانی، ضدیت با خشونت و عدالت انتقالی میپردازد؛ تلاشی برای اینکه جامعه ایران در بحرانهای آینده دوباره به سمت پذیرش جنگ و ویرانی سوق پیدا نکند.
ژاله وفا درباره مرز میان دادخواهی و انتقام، نقش جمهوری اسلامی و نیروهای سیاسی در بازتولید خشونت، و امکان شکلگیری یک فرهنگ سیاسی مبتنی بر کرامت انسانی صحبت میکند. او با رجوع به تجربه اعدامهای اول انقلاب، سرکوبهای دهههای گذشته و فضای جنگ اخیر، توضیح میدهد که چگونه حذف همدلی و تقسیم قربانیان به «خوب» و «بد» میتواند جامعه را دوباره وارد چرخه خشونت کند. گفتوگو همچنین به این پرسش میپردازد که آیا میتوان بدون خشونت انقلاب کرد و چرا جنبش دادخواهی، جنبش « نه به اعدام » و مخالفت با جنگ به هم پیوند خوردهاند. وفا تأکید میکند که دادخواهی زمانی معنا دارد که به دنبال حقیقت، پاسخگویی و ترمیم جامعه باشد، نه انتقام و تکرار همان منطقی که جامعه را زخمی کرده است. در بخشهایی از این برنامه، از نقش رسانهها، روانشناسی جمعی، عادیسازی جنگ، و حملات به خانوادههای دادخواه نیز صحبت میشود؛ فضایی که در آن، بخشی از جامعه حتی توان همدلی با قربانیانی را که در چارچوب سیاسی مورد قبولش نیستند از دست میدهد. این اپیزود تلاشی است برای فهم این پرسش که چگونه میتوان در جامعهای قطبی و زخمی، دوباره از کرامت انسان و امکان عدالت دفاع کرد.
افروز مغزی درباره عادیسازی خشونت در فضای سیاسی و رسانهای پیش و پس از جنگ صحبت میکند و توضیح میدهد چگونه مفاهیمی مانند « خسارت جانبی »، « حملات دقیق » و « سپر انسانی » به تدریج خشونت علیه غیرنظامیان را قابلپذیرش و حتی توجیهپذیر میکنند. گفتوگو با تفکیک میان حقوق بشر و حقوق بینالملل بشردوستانه، به این پرسش میپردازد که چگونه در دوران جنگ، جان انسانها به عدد، آمار و ابزار رقابت سیاسی تقلیل پیدا میکند. در ادامه، بحث به مسئله دادخواهی، عددسازی درباره قربانیان، سلسلهمراتب سوگ و قطببندی سیاسی در مواجهه با کشتهشدگان جنگ و سرکوب داخلی میرسد. مغزی هشدار میدهد که چگونه بخشی از دستاوردهای جنبش دادخواهی در ایران، یعنی ارزشگذاری برابر بر جان انسانها فارغ از عقیده و ایدئولوژی، زیر فشار فضای جنگی و خشونت سیاسی در حال فروریختن است. این اپیزود همچنین به حملات علیه خانوادههای دادخواه، نقش رسانهها در انسانزدایی از قربانیان، و خطر بازگشت به همان منطق حذف و نفرتی میپردازد که سالها جامعه ایران را گرفتار کرده است؛ پرسشی درباره اینکه آیا هنوز میتوان از دل این فضای قطبی، از حق حیات، کرامت انسانی و امکان همدلی دفاع کرد؟
در این اپیزود، پرستو فروهر درباره مرز میان دادخواهی و انتقام، خشم انباشتهشده جامعه ایران و خطر بازتولید چرخه خشونت صحبت میکند. او توضیح میدهد که چگونه سرکوب مستمر، استیصال اجتماعی و فضای رسانهای بخشی از جامعه را به سمت پذیرش جنگ و مداخله خارجی سوق داد و چرا این مسیر میتواند به «بیراههای» خطرناک تبدیل شود. فروهر با رجوع به تجربههای تاریخی ایران، از دهه ۶۰ تا جنبش «زن، زندگی، آزادی»، تأکید میکند که دادخواهی زمانی معنا پیدا میکند که به دنبال حقیقت، پاسخگویی و جلوگیری از تکرار خشونت باشد، نه ارضای حس انتقام. در بخشهایی از این گفتوگو، شرکتکنندگان نیز از تجربه شخصی خود در مواجهه با خشونت سیاسی، جنگطلبی و فشارهای اجتماعی علیه مخالفان جنگ میگویند. این اپیزود تلاشی است برای فهم این پرسش که چگونه میتوان در جامعهای زخمی، از دل رنج و خشم، راهی به سوی عدالت و آیندهای بدون خشونت باز کرد.
Ranking source
Apple Podcasts rankings via the Mato Topic Intelligence Platform.
Observed September 20, 2026.
Apple and Apple Podcasts are trademarks of Apple Inc., registered in the U.S. and other countries.
Pairs with
Bring this source into Mato to read its transferable patterns, then turn them into an original show for your own audience.